غزلی از شهریار
تا دهن بسته ام ازنوش لبان می برم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سربازار
تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این دربگشاید که گلی نیست به گلزار
هرگزاین دورگل ولاله نمی خواستم ازبخت
که حریفان همه زار از من ومن ازهمه بیزار
هردم از سینهء این خاک دلی زاربنالد
که گلی بودم و بازیچهء گلچین دل آزار
گل بجوشید وگلابش همه خیس عرق شرم
که به یک خندهء طفلانه چه بود آنهمه آزار
چشم نرگس نگران است ولی داغ شقایق
چشم خونین شفق بیند و ابر مه آزار
ابر ازآن برسر گلهای چمن زار بگرید
که خزان بیند وآشفتن گلهای چمن زار
شهریارست وهمین شیوهء شیدایی بلبل
بگذارید بگرید به هوای گل خودزار
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۴ ساعت 13:58 توسط بهنام نوری
|
ادبی, هنری