چه شگفت داستان غمانگیزی
و ایران! به چه کارش میآید اشکهای مصدق و دفترهای من؟
|
«... اقیانوس بیکران نفت! این طلای مذابی که جهان را آتش و گرما و روشنی بخشیده است و خودش را میسوزاند و این همه پریشانیها و انقلابها و ناآرامیها و دشمنیها و حیلهها و استبداد و استعمار و اسارت و تیره روزی و خون و شهادت همه از او است و... سرنوشت مصدق که با گریهها و فریادها و اشکها و آرزوها و شکنجهها و زندانها و رنجهای عمرش و با آرزوهای مقدس و دلانگیزش چه سخنها گفت همه در رویا و چه شعرها و داستانها سرود همه در خیال و دیدیم چه سرنوشتی داشت. ....میگویند همان گریهها و اشکها و فریادها و قصهها و سخنها و و رویاهای او ملت ما را بیدار کرد، طعم آزادی را به وی چشاند، آینده را در پیش چشمانش بزرگ و پرشکوه نمود و استبداد را و این تاریخ بد را و حکومت جور را و بیگانه را و عقبماندگی را و زیباییها و ارجمندیها و ارزشها و ثروتهای خویش را شناخت، احساس کرد و در خویش چشم گشود و جهانبینی دیگر یافت و... چه و چهها! اما من در این تردیدم که آیا این همه خدمت بوده است و آیا اگر این پیر وطنپرست 28 مرداد را از پیش میدید و خاموشی میگزید و لببسته به گوشهی احمدآبادش میرفت و مینشست و تنها میزیست و میمرد و این نسل او را نمیشناخت و به سخنانش و به غمهایش و اندیشهها و عاطفههایش دل نمیبست خدمتی بهتر نکرده بود؟ چه میگویم؟ یعنی رنجهای این ملت رنجور را کمتر نساخته بود؟ من اکنون تاریخ را مینگرم و به یاد میآورم که ملت من در پنجاه سال سلطنت ناصرالدین شاه چگونه میزیست و در این 19 سال (از 9 اسفند 1329 سال رهبری وی تا حال) چگونه میزید و این دو دوران را با هم در زندگی ملتم میسنجم و میبینم باید آن سالخورده مرد وطنپرست آزادیخواه که سیاست را میدانست و سرنوشت را و دنیا را و خود را، خاموش میماند و تنها و ساکت میمرد و گر چه خاموش ماندن و تنها مردن برای یک انقلابی آزادیخواه وطنپرست که سراسر جانش مشتعل این عشق است کاری است دشوارتر از جان کندن اما مگر عشق به سرنوشت این ملت در جان او نیرومندتر از عشق او به این ملت نبود؟! چه شگفت داستان غمانگیزی است! گاه دوست داشتن با دوست داشتن ناسازگار میافتند و در جهان چه رنجی جانکاهتر از این؟ ....و ایران! به چه کارش میآید اشکهای مصدق و دفترهای من؟»
(م.آ.33) |
اسماعیل تو کیست
اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
|
و اکنون در منایی: ابراهیمی، و اسماعیلات را به قربانگاه آوردهای؛
اسماعیل تو کیست؟
چیست؟
مقامت؟
آبرویت؟ موقعیت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیات؟ زیباییات؟ ...
من چه میدانم. این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را، هر چه هست و هر که هست، باید به منی آوری و برای قربانی، انتخاب کنی؛
من فقط میتوانم نشانیهایش را به تو بدهم:
آنچه تو را در راه ایمان، ضعیف میکند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن میخواند؛
آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید میافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگیاش نمیگذارد تا پیام را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به فرار میخواند، آنچه تو را به توجیه و تأویلهای مصلحتجویانه میکشاند و عشق به او کور و کرت میکند؛ ابراهیمی و ضعف اسماعیلیات تو را بازیچه ابلیس میسازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگیات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیموارت را از دست میدهی؛
او اسماعیل تو است، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع و حتی یک نقطه ضعف!
اسماعیلِ ابراهیم، پسرش بود!
علی شریعتی، حج، م.آ. 6، صص 145-146 |
روشنفکر کیست
روشنفکر در یک کلمه، کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعیای که در آن است خودآگاهی دارد و این «خودآگاهی» جبراً و ضرورتاً به او احساس مسئولیت بخشیده است.
|
… رابطهی بین روشنفکر و انتلکتوئل رابطهی دو کلیِ مساوی نیست، بلکه رابطه «عموم و خصوص من وجه» است، یعنی هر روشنفکری، انتلکتوئل و هر انتلکتوئلی، روشنفکر نیست، بعضی از انتلکتوئلها روشنفکرند و بعضی از روشنفکران انتلکتوئل. ستارخان انتلکتوئل نبود و روشنفکر بود، علامه قزوینی انتلکتوئل بود و روشنفکر نبود، دهخدا هر دو بود و بعضیها هم هیچکدام، اینها «رجال بزرگ و محترم» نام دارند. روشنفکر کیست؟ روشنفکر در یک کلمه، کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعیای که در آن است خودآگاهی دارد و این «خودآگاهی» جبراً و ضرورتاً به او احساس مسئولیت بخشیده است. روشنفکر خودآگاه مسئول است که اگر تحصیلکرده هم باشد مؤثرتر است و اگر نباشد شاید کماثرتر. البته در مراحل اول چنین است والا در مراحل بعدی، گاه کسی که تحصیلکرده نیست نقشی بسیار قویتر از تحصیلکرده بازی میکند چنان که یک بررسی کلی از جامعههایی که ناگهان از مرحله استعمارزدگی منحط به یک مرحلهی بسیار مترقی و آگاه و جوشان جست زدهاند، نشان میدهد که رهبران و مسئولینشان و کسانی که این نقش رهبری علمی و اجتماعی و انقلابی را به عهده داشتهاند غالباً چهرههای غیرانتلکتوئل هستند. از کجا آغاز کنیم؟ |
1:به هم میرسند سلام میکنند.
2:باهم مصاحفه میکنند.
3:برای هر کاری انشاا... میگویند.
4:از گناه استغفار میکنند.
5:هر کاری را با بسم ا... الرحمن الرحیم شروع میکنند.
6:تا نام تو را میشنوند صلوات میفرستند
آﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮﮐﻨﯿﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻣﯿﮑﻮﺷﺪ
ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﮐﻨﺪ؟



ادبی, هنری