شعری از صادق سرمد

شعله ای از آتش عشق وطن بر جان ماست

مهـــر میهن تـا ابد سر لوحۀ ایمان ماست

بــا وطن ما از ازل پیمـان خونین بسته ایـم

خون ما تنها گروگان بر سر ایمان ماست

شعری از محمد مصری "ساقی"

هــــر لــحـظه تپد دلــم بیـاد وطـنم

جــــز نـــام وطـــن نباشد انــدر دهنم

با شور وطن رساست آوای سرود

با یاد وطن خوش است شعر وسخنم

کاریکاتور

کاریکاتور

ش

سخنانی از شریعتی

-در دردها دوست را خبر نکردن ،خود یک عشق ورزیدن است.تقیۀ درد، زیباترین نمایش ایمان است.

-برای مردان بزرگ، راه، بن بست نیست،یا راهی پیدا می کنند یا راهی می سازند.

-هر کس آنچنان میمیرد که می خواهد.

سخنانی از شریعتی

-"بشر"عبارت است از یک تردید،یک نوسان دائمی و وآواره ای بی سامان در هیچستان نا معلوم برزخ.

-انسان به میزانی که می اندیشد ،انسان است،به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نوشخوار می کند.

-"بشر"عبارت است از یک تردید،یک نوسان دائمی و وآواره ای بی سامان در هیچستان نا معلوم برزخ.

-انسان به میزانی که می اندیشد ،انسان است،به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نوشخوار می کند.

جمله قصار

-خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند،حیف من زادۀ امروزم;

خدایا جهنمت فرداست،پس چرا من امروز می سوزم؟

شعر

افسوس که این مزرعه را آب گرفته................ دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

سخنانی از شریعتی

-تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی.

-لحظه هارا گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

سخنانی از شریعتی

-مسئولیت زادۀ توانایی نیست، زادۀ آگاهی و زادۀ انسان بودن است.

سخنانی از شریعتی

-حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.

-چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر.

سخنانی از شریعتی

-حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.

-چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر.

نیایش های شریعتی

-خدایا!به مذهبی ها بفهمان که انسان از خاک است.بگوکه:یک پدیدۀ مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند یک پدیدۀ غیبی،در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.ومذهب اگر در دنیا به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نیاید.

-ای خدا بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم دربارۀ راه رفتن کسی قضاوت کنم،کمی با کفش های او راه بروم.

نیایش های شریعتی

خدایا!به من بگو تو خود چگونه می بینی؟چگونه قضاوت می کنی؟آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است؟یا شناخت مسمی ها؟-و بالاتر ازاین-یا پیروی از رسم ها؟

سخنی از شریعتی

بگذار تا عشق چشمان تو را به عریانی بگشاید،هر چند آنجا جز به رنج و پریشانی نباشد،اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن.

غزلی از حافظ

مـنم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن.......منــم کــه دیـده نیــالــوده ام به بــد دیدن

وفا کنیم و مــلامت کشیم و خــوش باشیم.......کــه در طــریقت مــا کـافریست رنجیدن

به پیر میـــکده گفتـم که چیست راه نجات.......بخواست جــام مـی و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تـماشای بــاغ عــالـــم چیست.......به دست مردم چشم از رخ تو گــل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب.......کــه تا خــراب کــنم نقش خــود پرستیدن

به رحــمت یــر زلــف تــو واثقــم ورنـه.......کشش چه نبود از آنسو چه سود کـوشیدن

ز خـــط یــــار بیاموز مهر با رخ خـوب.......که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن

مبوس جز لـب ســاقـی و جـام می حافظ.......که دست زهد فروشان خطــاست بوسیدن

غزلی از حافظ

هر کــه شد محرم دل در حـرم یــار بماند.......وانکه این کــار ندانست در اِنکــار بماند

اگـر از پـرده برون شد دل من عیب مکن.......شکر ایزد کــه نــه در پــرده پندار بماند

هرمی لعل کز آن دســت بلــورین ستدیــم.......آب حسرت شد و در چـشم گهر بار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عــاشق رفت.......جـــاودان کــس نشنیدیم که در کـار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس.......شـیوۀ تـو نــشـدش حـاصـل و بیمار بماند

از صــدای سخــن عشــق ندیدم خــوشــتر.......یـادگــاری کــه در ایــن گـنبد دوار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد.......که حـدیثـش همه جـا در درو دیوار بماند

به تــمـاشاگــه زلــفش دل حــافـــظ روزی.......شد کــه بــار آید و جــاوید گــرفتار بماند

غزلی از حافظ

دردم از یار است و درمان نیز هـــم........دل فدای او شـد و جان نیز هم

این که می گویند آن خوشتر ز حسن........یـار مــا این دارد و آن نیز هم

یــاد بــاد آن کــو به قصد خــون مـا........عهد را بشکـست وپیمان نیزهم

دوستــان در پرده می گــویم سخــن........گفته خواهد شد به دستان نیزهم

چــون سَر آمد دولت شبهای وصــل........بگذرد ایــام هجـران نیز هم

هردو عالم یک فروغ روی اوســت........گـفتمت پیــدا و پنــهان نیز هم

اعتمـــادی نیست بـــر کــار جــهان........بلکه بر گردون گردان نیز هم

محتسب داند که حافظ عـاشق است.........واصــف ملک سلیمان نیز هم

کاریکاتور

شاعر میگه:بد بخت آنکه گرفتار عقل شد/خوشبخت آنکه کرّه خرآمد الاغ رفت.

سخنانی از علی شریعتی

-بردگی دیروز بردگی جسم افراد بود،ولی بردگی امروز بردگی ذهن و افکار و عقاید افراد است.

جامعه دوطبقه دارد:1-طبقه ای که می خورد وکار نمی کند.2-طبقه ای که کار می کند ونمی خورد.

انواع حکومت از دیدگاه دکتر شریعتی

-انواع حکومت ها از نظر دکتر شریعتی:

 

دموکراسی می گوید:رفیق حرفت را خودت بزن،نانت را ما می خوریم.

مارکسیسم می گوید:رفیق نانت را خودت بخور،حرفت را من میزنم.

فاشیسم میگوید:رفیق نانت را من می خورم،حرفت را هم من میزنم وتو فقط برای من کف بزن.

اسلام حقیقی می گوید:نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور به ما بده وما قسمتی ازآن را جلوی تو می اندازیم وحرف بزن!اما حرفی که ما میگوییم؟!!!!

-سکوت عجب فریاد رسایی است،آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند.

افکار شریعتی

-در دشمنی دو رنگی نیست،کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

-بشر،یک "بودن" است،در حالی که انسان یک "شدن" است.

-انسان هرچه بالاتر می رود ،احتمال دیده شدن وصلۀ شلوارش بیشتر میشود.

-اگر نمی توانی به مردم خدمت کنی،برو تا خیانت نکنی.

- تو هرچه می خواهی باش،امّا...آدم باش!!!

-امروز گرسنگی فکر،از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است.

نظریه های مذهبی دکتر شزیعتی

-خدایا!به روشنفکرانی که اقتصاد را "اصل" می دانند،بیاموز که اقتصاد "هدف" نیست،و به مذهبی ها که کمال را "هدف" می دانند،بیاموز که اقتصاد هم "اصل"است.

-مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد ومن سالها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم.

-مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ هم به هیچ کار نمی آید.

-آنان که"عشق"را در زندگی"خلق" جانشین "نان" می کنند،فریب کارانند، که نام فریبشان را"زهد" می نهند.

-استوار ماندن و زیر بار هر باری نرفتن ،دین من است.

نیایش های شریعتی

خدایا!اگر باطل را نمی توان ساقط کرد،می توان رسوا ساخت واگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد،طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.

 

خدایا!آنانی که بیشتر می فهمند بیشتر زجر میکشند،وآنانی که کم تر می فهمند بیشتر زجر میدهند،خدایا می خواهم از زجر کشان باشم.

 

خدایا!تو را همچون فرزند بزرگ حسین ابن علی سپاس می گویم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی،که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.

 

خداوندا!مگذار آنچه را که حق می دانم،به خاطر آنچه که بد می دانند،کتمان کنم

اندیشه های شریعتی

-دوستی یک حادثه است ، وجدایی یک قانون،بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم!!!

-اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، مانند سیبی باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری!

-شرافت مرد همچون بکارت یک زن است،اگر یک بار لکه دار شود،دیگر هیچ چیز جبرانش نمی کند.

-دعا هرگز جانشین وظیفه نمی شود.