تو در يادي مگر؟
گفتا: تو فرهادي مگر؟
گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟
گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟
گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟
گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟
گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟
گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟
گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟
گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟
امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم
تیر از غمزه ی ساقی، سپر از جام شراب
با کمان دار فلک جنگ و جدالی کردیم
غم به رویین تنی جام می انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالی کردیم
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شکوه با شاهد شیرین خط و خالی کردیم
نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی
وسط ماه تماشای هلالی کردیم
روزه ی هجر بشکستیم و هلال ابرویی
منظر افروز شب عید وصالی کردیم
بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش
یاد پروانه ی زرین پر و بالی کردیم
مکتب عشق بماناد و سیه حجره ی غم
که در او بود اگر کسب کمالی کردیم
چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح
سینه آینه ی خورشید جمالی کردیم
عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی
غالب آن است که خوابی و خیالی کردیم
شهریارا، غزلم خوانده غزالی وحشی
بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم
سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست
زرتشت
موفقیت یعنی سازگاری با حوادث روزگار .
مذهب یک نوع آگاهی عاشقانه است یا عشق آگاهانه ، شعور و شناختی که شور و ایمان برانگیزد و در آن عقل و احساس از یکدیگر جدایی ناپذیرند .
چگونه انگلیسی ها به این درجه از شهرت در سیاست مداری رسیده اند در حالی که قدرت آمریکا بیشتر است.
سياستمدار انگلیسی می گوید:
الان توضیح می دهم. اگر بخواهی این بسته فلفل را به خورد این سگ بدهی چکار می کنی؟
آمریکایی دست و پای سگ را می بندد و با زور چوبی را که فلفل به آن بسته شده است درون دهان سگ می کند و سگ بعد از مقاومت فراوان و سروصدا بالاخره فلفل را قورت میدهد.
انگلیسی می گوید:
روش ما این گونه است! و ...
سگ را به آرامی نوازش نموده و ناگهان فلفل را درون ماتحت او فرو می کند. سگ تند تند ماتحت حود را لیس می زند و تمامی فلفل را بدون هیچ گونه اعتراضی می خورد.
و مي گويد: ما اينيم ديگه!
ما به دانشگاه آزاد عشق میورزیم؟
الف. چون اگر دانشگاه آزاد نبود ما بیسواد مانده و در نتیجه معتاد میشدیم. ب. چون اگر دانشگاه آزاد نبود پدران ما ثروتمند شده و از یاد خدا غافل میشدند. ج. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مردم از داشتن الگوی موفق مدیریت محروم شده و جامعه دچار بحران مدیریت میشد. د. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مقدار زیادی از وسایل آرایشی و لباسهای کوتاه و تنگ روی دست فروشندههای آنها میماند...
۲-مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو
۳- بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت
به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)
۴- تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر
۵- قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل «یه نگاه که حلاله»
۶- کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت. .اتو زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف....
۷- ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی
۸- پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد هدر میرفت
۹- افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و درآوردن مانتوهای چسبان
۱۰- پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی نظیر دانشگاه و آشپزی
۱۱- تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر
ميگن يه روز نگهبان بهشت ميره پيش خدا گلايه ميکنه که:
آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟
ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون!
به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان!
بجای پابرهنه راه رفتن کفش آديداس پاشون ميکنن.
هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نميرن!
اون بوق و کرنای اصرافيل هم گم شده... یکی ازش قرض گرفت و رفت ديگه خبری نشد!
آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است!
من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن.
چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن.
چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن.
يک سری شون حوری های بهشت را با تهديد آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شيتيلي ميگيرن.
بقيه حوری ها هم مرتب ميگن مارو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم.
اتحاديه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايرانی برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فيوزش سوخته
در ضمن خانمهای ايرونی از غلمانها مهريه ميخوان.
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن.
چند پزشک ايرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بياييد دماغتونو عمل کنيم.
به اون يکی حوری گفتن بيا سينه هاتو بزرگ کنيم.
خدا ميگه:
ای فرشته من! ايرانيان هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت!
برو يک زنگی به نگهبان جهنم بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!
نگهبان بهشت ميره زنگ ميزنه به نگهبان جهنم ... دو سه بار ميره روی پيام گير تا بالاخره نگهبان جهنم نفس نفس زنان جواب ميده:
جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
نگهبان بهشت ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟
نگهبان جهنم آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!
تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!...
حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
اوخ اوخ! من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين براه انداختن.
چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن.
بليت جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن.
يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن.
چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم.
دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت کنن.
هرروز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو ميخوان.
الان مراجعه داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم!
جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوط به دانشجوي ترم آخري.
رييس دانشگاه
1. مردي فرهيخته و خوشتيپ
2. به دليل اينکه در طي اين چهار پنج سال يک بار هم ايشونو نتونستم ببينم،هيچ ذهنيتي ندارم.
يک وعده غذاي سلف
1. بيفستراناگوف با سس کچاپ با نوشيدني خنک
2. چلو لاستيک به همراه افزودني هاي غير مجاز
کارت دانشجويي
1. کارت شناسايي و هويت دانشجو
2. تنها استفاده از اين کارت گرفتن فيلم از ويدئو کلوب است
خوابگاه
1. محل استراحت و سرشار از شادي و نشاط
2. مکاني براي همزيستي مسالمت آميز با سوسک و موش
کوئيز
1. امتحان ناگهاني استاد از دانشجو
2. لاف بزرگي که هرگز به تحقق نمي پيوندد
شب امتحان
1. شبي براي دوره کردن درسي که در طول ترم خوانده شده است
2. شبي که تا صبح بايد مثل خر درس خوند
جزوه خوش خط دخترها
1. بميرم از هيچ دختري جزوه نميگيرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم.
2. طلاي کاغذي
تقلب
1. يک روش غير اصولي و ناجوانمردانه براي نتيجه گرفتن در امتحان
2. تنها روش اصولي و مبتني بر عقل براي نتيجه گرفتن در امتحان
مشروط شدن
1. عمرا،من تو دبيرستان معدل کمتر از 18 نداشتم
2. نمک تحصيل در دانشگاه
وام دانشجويي
1. کمک هزينه براي دانشجو
2. مثل مهريه ميمونه کي داده کي گرفته
ازدواج دانشجويي
1. حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصيل ذارم
2. کو؟ کجاس؟کسي رو سراغ داري برام؟
حراست
1. ارگاني براي حفاظت از دانشجو از گزند خطرات
2. ارگاني براي حفاطت دانشگاه از گزند دانشجويان
دانشجو
1. فردي که به دنبال علم آموزي و توليد علم است
2. ها ايي دانشجو که وگفتي يني چه؟؟؟!!!!
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح/علی شریعتی
این نوشته متن کوتاهی از میان یادداشتهای علی شریعتی است که پیش از این در مجموعه آثار وی منتشر نشده است. بخشهایی از این متن پیشتر در کتاب یادگاران مانا آمده بود. در ضمن در متن زیر بجای اسامی افراد ... گذاشته شده است.
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح
علي شريعتي
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.
www.drshariati.org
منبع :اعتماد