رنـدم و شــهره بـه شوریدگـــی وشیدایــی.......شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمایــی

 

عاشقـم خـواهد و رسوای جــهانم چــکنــم.......عاشقانند به هم عاشقی و رسوایـــی

 

خط دلـبند تو بـادا کــه دراطراف رخــت.......کارهر بوالهوسی نیست قلم فرسایی

 

نیست بزمی که به بـالای توآراسته نیسـت.......ای برازنده به بالای تو بزم آرایــی

 

شمع ما،خودبه شبستان وفا سوخت که داد.......یاد پروانۀ پر سوخته ، بی پروایــی

 

لعل شـــاهد نشنیدیـــم ، بــدیــن شــیرینــی......زلــف معشوقه ندیدیم ، بدین زیبایـی

 

کــاش یک روز سر زلــف در دست افتــد......تا ستانم من از او، داد شـب تنهایــی

 

پـیـر میخـانه که روی تو نمایـــد در جــام.......از جبین تابدش انوار مبارک رائــی

 

شهریار از هوس قندِ لبت چــون طــوطی.......شهره شد درهمه آفاق به شکرخائی